دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

36

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

شاهان خراسان را به توافق با يكديگر رسانيد . طغاتيمور فرصت آن را يافت تا به استرآباد و گرگان برگردد و با شناسايى و تحقق مالك الرقابىاش از سوى سربداران ، در اين منطقه اسكان بگزيند . حتى ارغونشاه نيز در بخش شرقى خراسان بار ديگر توانست اقتدار خود را در مقام رهبر جانى - قربانيها اعمال كند . سربداران خراسان چهل سال پس از مرگ مسعود باقى ماندند و پس از مسعود چندين تن از جانشينان او حكومت كردند . از آنجا كه يكى از آنان يعنى على مؤيد توانست بيست سال بر سر قدرت بماند ( 83 - 763 / 81 - 1361 ) ، شمار جانشينانى كه در طى بيست سال به حكومت رسيدند ، نمايانگر آشفتگى اوضاع از سال 745 / 1344 تا 763 / 1361 بود . در واقع مهمترين مشخصه اين سالها جنگهاى پىدرپى و نزاعهاى خانگى بر سر حكومت بود . گزارش منابعى كه وقايع اين دوره را ارائه كرده‌اند ، خالى از تناقض‌گويى نيست ؛ امّا جزئيات آنها به هرحال براى تاريخ اين منطقه و بخصوص تاريخ ايران اهميت چندانى ندارد . در اين زمينه فقط به مهمترين خطوط تحول تاريخى نظر مىافكنيم . دو دستگى بين سربداران ( هواداران ميانه‌رو مسعود و دراويش راديكال شيخ حسن ) تا چه مايه در پيشرفت رخدادها اهميت داشت ؛ چيزى است كه نيازمند بررسى كاملا متفاوتى است . جان ماسون اسميت « 1 » در ميان پيروان مسعود نه فقط از اعضاى خانواده‌اش نظير پسرش لطف اللّه ( كه اتفاقا براى مدت كوتاهى هم حكومت كرد ) نام مىبرد ، بلكه از اعيان و اصول باشتين و نيز سپاه او ( به غير از سربازان حرفه‌اى ) كه متعلق به غلامان فرارى ، قطاع الطريق سابق و غلامان ترك‌نژاد بودند نيز صحبت مىدارد . در سوى ديگر سبزواريان قرار داشتند كه سازمان دراويش شيخ حسن جورى سابق الذكر متعلق بدانها بودند . سبزواريان مشتمل بر خواجه‌زادگان و اصناف تجارىاى بودند كه با اصول فتوت سازمانبندى شده بودند . هيچ‌كدام از اين دو گروه نه فقط همبستگى درونى با يكديگر نداشتند ؛ كه حتى فاقد وحدت درونى نيز بودند . مثلا در ميان سبزواريان در زمينه مفاهيم الهى دراويش افراطى اختلاف نظر شايان توجهى وجود داشت . اين مفاهيم همخوانى چندانى با پذيرش كل شيعيان نداشت ؛ چون در ميان آنان گروههايى از افراد ميانه‌رو بودند كه بيشتر به همكارى با اهل سنت تمايل داشتند تا پذيرش عقايد راديكال شيخيان . روىهم‌رفته اين نوع تحليل از جامعه سربداران منصفانه‌تر از تقسيم‌بندى پطروشفسكى به نظر مىرسد كه در آن مسأله بپاخاستن

--> ( 1 ) - سلسله سربدار ، صص 122 به بعد . اين اثر با عنوان خروج و عروج سربداران ترجمه يعقوب آژند به زبان فارسى برگردانده شده است .